• وبلاگ : قصر پاييزي
  • يادداشت : جشني در كار نيست
  • نظرات : 2 خصوصي ، 27 عمومي

  • نام:
    ايميل:
    سايت:
       
    متن پيام :
    حداکثر 2000 حرف
    كد امنيتي:
      
      
       1   2      >
     
    يه نفر با اسم من اون پايين شعر نوشته و با آدرس وبلاگ من!!!!!!!!! عجببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببب!!!!!! اينجوريش ديگه نديده بودم

    نيستي چرا اصلاً؟؟

    بيا سري بزن

    و اما اكنون …
    اين منم عابري پا برهنه
    اين منم ساكت و بي صدا چون پاي عبور
    اين منم مبهوت اين هبوط
    اين منم معشوق اين شلوغ
    اين جا من مانده ام و هزار راه رفته
    من مانده ام و طاقتي بافته شده
    من مانده ام و چارقي رنگ و رخ رفته
    من مانده ام و دفتري از شعرهاي خط خطي و كهنه

    سبك جالبي داره شعرات...با زندگي امروزه خوب پيوند خورده...همشون همينجوره....با ديدهاي مختلفي ميشه بهشون نگاه كرد....از هر ديدي قابل تحسين سياوش عزيز...

    موفق و پيروز و شاد باشي نازنين

    وجودم گشته لبريز غم و درد

    دل تنگم هواي روي تو كرد

    مرا يعقوب بيغمبر مگردان

    بيا اي يوسف گمگشته بر گرد

    من خيلي وقته كه برگشتم

    شما سايتون سنگين شده سراغ از من نميگيريد

    سلام
    نمي دونم درباره اين پست چي بگم! اما آدمو به فكر مي بره

    " پس از لحظه هاي دراز
    بر درخت خاکستري پنجره ام برگي روييد
    و نسيم سبزي تار و پود خفته مرا لرزاند
    و هنوز من
    ريشه هاي تنم را در شن روياها فرو نبرده بودم
    که براه افتادم..."

    --
    خوشحال مي شم سر بزني

    سلام...جالب بود...از خودته؟

    سلام خيلي عالي بود

    مرسي كه بهم سر زدي بازم از اين كارا بكن خوشحال مي شم

    سلام


    جشني در کار نيست

    تخت خواب

    تحمل پيامبري را به ياد مي آورد

    که کوه بر دوش ميکشد


    پراگراف هاي زيبايي بودند .

    اولين بار اين فرصت رو بدين كه كنار شما باشم بعد هجووووم

    سلام شعر جالبي بود
    ممنونم كه خبرم كرديد
    موفق باشيد

    سلام کعبه ! سلام آستان سبز سجودم !
    سلام قبله ي من ، هستي ام ، تمام وجودم !
    سلام عشق نجيبي که صاف و ساده و پاکي
    فداي نيم نگاهت تمام بود و نبودم
    رسيده ام به تو در اوج عشق و شور و تنزل
    رسيده ام به تو در اولين پگاه صعودم
    دلم کبوترکي بود از نژاد تحير
    که سر بريده ام آن را در آستان ورودم
    زلال و ساده و بي پرده مي سرايمت امشب
    پس از گذشتن عمري که پرده دار تو بودم
    به زير بارش چشمان آشناي تو امشب
    چه پاک و آبي و مهربان شده بودم
    مرا کبوتر اين گنبد ستاره نشان کن
    که روي بام تو معنا شود فراز و فرودم .
    /*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/
    ديوونه خونه به روز شد...
    اما داره ميره سفر... حلالش کن


    ***

    آهنگ وبلاگت چه اشناست

    جالب بود و ارزش خوندن داشت
    شايد اين لحظه لحظه آخر
    شايد اين پله آخرين پله ست
    شايد اين تن كه با من است اكنون
    سايه اي باشد از تني ديگر
    ميوه اي ز آفريدني ديگر
    ميوه اي تلخ شاخه اي بي بر ؟
    خواستم پر دهم ركاب گريز
    پشت كردم به پله پايان
    تن من ليك باز با من بود
    لحظه آخرم گرفت عنان
    كه : كجا ؟ بسته است راه سفر
    حيرتم پر گشود و نقش هراس
    بر لب آشفت طرح يك لبخند
    كركسان گرسنه چشمانم
    طعمه از نام رفته ام جستند
    نام من سايه درختي شد
    در كوير گذشته هاي سراب
    چهره ام با اشاره شب گيج
    روي لب بست خنده هاي خراب
    ايستادم تنم كه با من بود
    زير پرهاي واژه رويا شد
    در رگم آشيانه زد ترديد
    پرسشي ز آن ميانه نجوا شد
    شايد اين لحظه لحظه آخر ؟
    سياوش جان كجاييييييييييييييي؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
       1   2      >