نيستي چرا اصلاً؟؟
بيا سري بزن
سبك جالبي داره شعرات...با زندگي امروزه خوب پيوند خورده...همشون همينجوره....با ديدهاي مختلفي ميشه بهشون نگاه كرد....از هر ديدي قابل تحسين سياوش عزيز...
موفق و پيروز و شاد باشي نازنين
وجودم گشته لبريز غم و درد
دل تنگم هواي روي تو كرد
مرا يعقوب بيغمبر مگردان
بيا اي يوسف گمگشته بر گرد
من خيلي وقته كه برگشتم
شما سايتون سنگين شده سراغ از من نميگيريد
سلام نمي دونم درباره اين پست چي بگم! اما آدمو به فكر مي بره
" پس از لحظه هاي درازبر درخت خاکستري پنجره ام برگي روييدو نسيم سبزي تار و پود خفته مرا لرزاندو هنوز منريشه هاي تنم را در شن روياها فرو نبرده بودمکه براه افتادم..."
--خوشحال مي شم سر بزني
سلام...جالب بود...از خودته؟
سلام خيلي عالي بود
مرسي كه بهم سر زدي بازم از اين كارا بكن خوشحال مي شم
سلام
جشني در کار نيست
تخت خواب
تحمل پيامبري را به ياد مي آورد
که کوه بر دوش ميکشد
پراگراف هاي زيبايي بودند .
اولين بار اين فرصت رو بدين كه كنار شما باشم بعد هجووووم
سلام کعبه ! سلام آستان سبز سجودم !سلام قبله ي من ، هستي ام ، تمام وجودم !سلام عشق نجيبي که صاف و ساده و پاکيفداي نيم نگاهت تمام بود و نبودمرسيده ام به تو در اوج عشق و شور و تنزلرسيده ام به تو در اولين پگاه صعودمدلم کبوترکي بود از نژاد تحيرکه سر بريده ام آن را در آستان ورودمزلال و ساده و بي پرده مي سرايمت امشبپس از گذشتن عمري که پرده دار تو بودمبه زير بارش چشمان آشناي تو امشبچه پاک و آبي و مهربان شده بودممرا کبوتر اين گنبد ستاره نشان کنکه روي بام تو معنا شود فراز و فرودم ./*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/ديوونه خونه به روز شد...اما داره ميره سفر... حلالش کن***
آهنگ وبلاگت چه اشناست