• وبلاگ : قصر پاييزي
  • يادداشت : چشم هايت را ...
  • نظرات : 2 خصوصي ، 36 عمومي

  • نام:
    ايميل:
    سايت:
       
    متن پيام :
    حداکثر 2000 حرف
    كد امنيتي:
      
      
     
    سلام اقا سياوش گل چرا ديگر سراغي از ما نمي گيريد اما هر کجا هستيد با هر که هستيد در پناه ايزد شادمان وموفق باشي
    آشيانه شعرم به روز شد
    [گل][گل][گل]
    ياد باد آن روزگاران قديم
    زندگاني خوشتر از افسانه بود
    قصه در قصه فقط مهرو وفا
    بلبل و عطر گل وپروانه بود
    عشق ودل غرقه به دنياي اميد
    روز وشب مست مّي و پيمانه بود
    ياد بادا شعر سبز زندگي
    با خزان سينه ها بيگانه بود
    دل چه ميسوزد به ايامي که رفت
    آنزمان هر آدمي فرزانه بود
    ليک افسوس ودريغ وصد دريغ
    انچه جا مانده دلي ديوانه بود
    مردم ودنيا اسير روز وشب
    حاصل آبادي اش , ويرانه بود
    اي خدا آرام جاني مرحمي
    آنچه جايش آمده ,, رايانه ,, بود !!!!!!
    هم سخن هم دردودل هم گفتگو
    پشت اين ,, رايانه ,, با جانانه بود !!!
    بيش از اين سردي دنيا تا چه حد؟!!!
    کاش عشقي جاي آن در خانه بود!!!
    کاش عشقي جاي آن در خانه بود!!!
    (از:فرزانه شيدا)
    [گل][گل][گل]