من که هرگز
بال مگسی را نکندم
مورچه ای را در قوطی کبریت حبس نکردم
و به دم گربه ای قوطی کنسرو نبستم
بعد ها بزرگ شدم
و هر آنچه نکرده بودم
بر سر خودم آمد
یه سپید با محتوای دیگه:
آهای قدیّس
در رصد راهبه ی زیبای شهر
تا چند به در یوزه نشستی؟
داس تو، زندگی را می چرید
گناه ؛ گران می فروخت
بهشت ؛ ارزان میخرید
***
من به خود لرزیدم
که خدا ، سوی تباهی شد و مُرد
و در حریق شهوتی پنهان
که مسیح باز بر صلیب میرفت
اپیکوریسم ، جای مسیحیت نشست
و ابوالهول هوس ، خرقه ی تقدس پوشید
اپیکوریسم : آیین لذت