مژه سیاه ، وَ گیسو سیاه و چشم سیاه
سیاه پشت سیاه ، آه ازین تطاول !، آه!ا
شنیده ایم که عصیان و سیب نشنیدیم
انار های گریبان و وسوسه ، وَ گناه
که دیده است که شلوار لی به پای سرو؟
که دیده است که سنجاق سر به موی ماه!؟
خدا برای چه چیز آفریده چشم تو را؟
عزیزِ جانِ برادر ! فقط برای نگاه
نگاه کن به سپیده ، به ظهر ، مغرب ، شام!ا
نگاه کن به سپید و به زرد و سرخ و سیاه
سرِ بریده ی یک جفت برٌه را بنگر
درون دشت گریبان بانوی دلخواه
قسم به گاف و به دال و الف گدای تو ام
قسم به شین و الف و به ها ! که هستی شاه
به اَب و اَینه که آب اند و آینه و کنون
به احترام تو از سر گرفته اند کلاه!ا
شبیه به نخ نامریی ام زشدت ضعف
اگر به چشم نمی آیم این به عذر گناه
مرا ببخش اگر که لب تو قرمز شد
و بوسه صاعقه انگیخت بر لبت نا گاه
اگر که چاله زنخدان توست ، حرفی نیست
که یوسفانه بیفتیم ما به سر در چاه
بیا که لیلی و مجنون دیگری بشویم
بیا که شیفته باشیم و سخت خاطر خواه